X
تبلیغات
اسطوره شناسی و پژوهش هنر

اسطوره شناسی و پژوهش هنر

mythology & Art Research

 

ماهیتِ بازنماییِ عناصرِ چهارگانه در هنرِ اسلامی بر اساسِ پیش‌متن‌های فلسفی

  پژوهشی از: مریم پیردهقان، دکتر محمدتقی پیربابایی

ارائه شده در:

کنگره بین المللی فرهنگ و اندیشه دینی
International Congress on Religious Culture and Thought

چکیده:کنکاشِ نظامِ فکریِ دخیل در بازنمایی چهار عنصر در هنر اسلامی به مثابه‌ی بنیانِ جهان مادی، موجد پیچیدگی‌هاییست زیرا با مد‌نظر قرار دادن جهان‌بینی‌های گوناگون در این باب که سیری از یونان تا عالم اسلامی داشته‌اند و به‌رغم کارکردِ صوریِ واحدِ این عناصر در آن جهانبینی‌ها، نگرش‌های شکل گرفته شده بر این اِلمانِ مشترک در هر نظام فکری یکسان نیست. از اینرو مقاله با بهره‌گیری از روش تطبیقی- تحلیلی و با هدفِ تاکید بر شناختِ چگونگیِ ورود اندیشه‌ها به هنر اسلامی با توجه به بستر تاریخی و جغرافیایی و جلوگیری از برداشتی صرفا فراتاریخی به منظور اتخاذ نگرشی واقع‌گرایانه‌تر، به این نتیجه می‌رسد که تفکرِ حاکم بر عناصراریعه در هنرِ اسلامی ملهم از فلسفه و حکمت یونانیِ راه‌یافته به عالم اسلامی در کنار امتزاجی با عناصر بومی، و ماهیتِ بازنمایی آن هم وابسته به روایت‌های تمثیلی و نمادینِ موجود در خودِ حکمت و فلسفه‌ی اسلامی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 21:53  توسط مریم پیردهقان  | 


انسان به مثابۀ گوشت

      (نگاهی به اندیشۀ لوسین فروید در نقاشی)
نویسنده: مریم پیردهقان، با تشکر از رهام برکچی زاده جهت طرحِ ایدۀ نقابِ یونگی


چکیده: لوسین فروید نقاش معاصر اگزیستانسیالیست است که با رنگ‌آمیزی‌ای به شدت متمرکز بر جسمانیت، به یک بازنمایی خشن از جسم انسانی دست می‌زند به گونه‌ای که تصورِ آرمان‌گرایانه از وجود انسانی را در آثارش از بین می‌برد و فرم انسانی را با تمام آسیب‌پذیری و کاستی‌هایش ثبت می‌کند. اما مسئله‌ای که در اینجا به چشم می‌خورد تکیۀ وی بر تن انسانی به مثابۀ نتیجۀ شرایط اگزیستانسیال است و سوق به این پرسش که «این نتیجه» با تکیه بر چه اندیشه و روشی به نقاشی مبدل شده است. از اینرو نوشتار با تکیه بر رویکردی اسطوره ای ـ روانشناسانه به تحلیل کلیِ اندیشۀ فروید در آثارش پرداخته است و به این نتیجه می‌رسد که وی با بر‌اندازیِ دو نوع نقاب، از انسان موجودی به مثابۀ گوشت ارائه می‌کند تا واقعیت قابل مشاهده را، اگرچه زشت و مستقیم، بهتر از غیر واقعیِ استادانه نمایش دهد.


واژگان کلیدی: لوسین فروید، نقاب، برهنه نگاری، گوشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 16:15  توسط مریم پیردهقان  | 


کنش، سخن، فضا

(بررسی رابطۀ سیاست و معماری با تکیه بر اندیشۀ سیاسی- فلسفی هانا آرنت در کتاب وضع بشر)
نویسندگان: مریم پیردهقان/ سعید امینی
منتشر شده در کتاب ماه فلسفه، آذر 1392، شمارۀ 75


چکیده: رابطه ای قوی میان سیاست و هنرها به خصوص معماری که بر اساس اندیشۀ فلسفی- سیاسی هانا آرنت «همچون همۀ کُنش های بشر، متأثر از «جهانِ- زندگیِ سیاسی» است در سرتاسر ادوار تاریخی و فرهنگ ها وجود داشته است به طوری  که آن اولین فعالیت سیاسی انسان به شمار می آید. بر این مبنا، در کتاب «وضع بشر»، معماری با تکیه بر سه مقولۀ کنش، سخن و فضا  که از ارکان سیاست دانسته می شوند  به آن گره می خورد ولی از آنجا که این مفاهیم در ادوار مختلف دچار دگردیسی می گردند تعریف معماری نیز دستخوش تغییر می شود. مقالۀ حاضر، نوشتاری توصیفی ـ تحلیلی و با رویکردی موردی به کتاب وضع بشر هانا آرنت است که با تجزیه و تحلیل کیفی به چگونگیِ شکل گیری رایطۀ معماری و سیاست در اندیشۀ فلسفی- سیاسی این متفکر پرداخته و نشان داده است که مفهوم سیاست و رابطۀ قیاسی اش با معماری خواه  در مجرای کنش و سخنِ ملزم به فضا درک شود، یا به عنوان نتیجه ای از جامعه فهم گردد، و یا ساختمان را به تبع نظم جامعه، به ماشین تشبیه کند، دارای  اثراتی است که واکنش های حسی در آن به ضرورت عمل کرده و در فضا رخ می دهند به گونه ای که معماری خودش را همچون خالق بالقوه ای از اثرات در فضا می یابد و بعنوان حسی از حضور، قلبِ کنش و سخن می شود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:38  توسط مریم پیردهقان  | 



بررسی اندیشه التقاطی اخوان الصفا در باب بنیانِ جهانِ مادی
نویسنده: مریم پیردهقان، منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ

چکیده: باور به عناصر اربعه به مثابه ی بنیانِ جهان مادی روشی سنتی برای تبیین و تشریح گیتی در بسیاری از نگرش های باستانی است و اغلبِ دیدگاه های اسطوره شناختی، فلسفی، عرفانی و علمی که پیرامونِ  مسئله ی آفرینش جهان تنیده شده اند جهت توضیح بسیاری از موارد از این نظریه سود می جویند که یکی از نمونه های اصلیِ آن در فرهنگ- فلسفه ی دورانِ اسلامی، اخوان الصفا هستند. نگرشِ التقاطیِ ایشان مبینِ بهره گیری از مجموعه آموزه هایی عاریت گرفته شده از سیستم های متفاوتِ فکری و گردآوریِ آن در نظامی واحد است. با این حال، بررسی بنیانِ جهان مادی در نظام فکریِ اخوانِ وابسته به روش التقاطی، موجد پیچیدگی هاییست چرا که با مد نظر قرار دادن جهان بینی اختلاطیشان، باید توجه داشت به رغم کارکردِ صوریِ واحد عناصر اربعه در این جهان بینی ها، نگرش های متمایزِ شکل گرفته شده بر این اِلمانِ مشترک در هر نظام فکری ]که ایشان از آن بهره گرفتند[ یکسان نیست و هر کدام از آنها متعلق به یک دوره و پارادایم فکری مجزا است. از اینرو نوشتار پرسشی را مطرح ساخت مبنی بر اینکه آیا کیهان شناسی التقاطیِ اخوان مبین نگرش های متفاوت به عناصر اربعه در فلسفه ی ایشان است و اگر پاسخ مثبت است نگرش های متضاد به این المانِ مشترک در نظام فکریِ خاصِ ایشان چگونه توجیه می گردد. مقاله هم با فرض وجود چنین تفاوتی و با تکیه بر روش تطبیقی درونِ خودِ سیستمِ فکری اخوان به بررسی این موضوع پرداخت و از این رهگذر و  با  هدف درکِ بهترِ پیچیدگیِ جهان بینی التقاطیِ ایشان به این نتیجه رسید که  اخوان، چهار نگرش متفاوت در بابِ عناصر اربعه از هرمس، فیثاغورس، فلوطین و ارسطو را به هم آمیخته اند و ارائه دهنده ی نظریه ای هستند که جهت درکِ آن بایستی در بافتی کلان تر یعنی نگرشِ اسلام به طبیعت بررسی شوند یعنی نماد بودن اِلمان های طبیعت و رابطه ای هماهنگ میان دانش علمی و نمادینِ طبیعت.

واژگان: نگرشِ التقاطی، اخوان الصفا، عناصر اربعه، طبیعت، نماد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 23:19  توسط مریم پیردهقان  | 




بررسیِ کیهان پیداییِ آبِ تالس بر مبنای پیش متن های اسطوره ایِ بابلی ـ هومری

نویسنده: مریم پیردهقان، این مقاله در کتاب ماه فلسفه منتشر خواهد شد

چکیده: بنا بر نظر غالب، آب عنصر اصلی در کیهان شناسی تالس به شمار می آید و وی نخستین فیلسوفی دانسته می شود که در پیِ تبیینِ طبیعت به صورت عقلانی بوده است. این لقبِ فیلسوف که ارتباطی غیر قابل انکار با فرضِ آرخه  بودن آب در کیهان پیداییِ او دارد برگرفته از آرای ارسطو و شارحانِ پس از وی است. اگرچه اندیشه ی ارسطو در این باب به دلیل معروفیتِ شخصی اش سیطره ی نسبتا تامی داشته است با این حال در کتاب حیات فیلسوفان نامدار، دیوگنس لائرتیوس، فلسفه را نه از تالس بلکه از متفکر بعدیِ وی یعنی آناکسیمندر آغاز می کند و قول غالب مبنی بر نخستین فیلسوف بودنِ او را مورد تردید قرار می دهد. بر این مبنا و با توجه به دلیل اصلی فیلسوف انگاشتنِ تالس یعنی کیهان پیداییِ آبِ وی، این پرسش ها مطرح می شوند که آیا براستی بایستی تاکید بر عنصر آب را در آرای وی مشابه با آرخه ی فلسفی دانست؟ آیا وی صرفا تکرار کننده ی نگرش اسطوره ای بابلی- هومریِ زمان خود در بابِ کیهان نبوده است؟ در اینجا فرض بر وجودِ «خطایی» قرار گرفته است که ارسطو و شارحان، در نسبت دادنِ نگره ای عقلانی به تالس مرتکب شده اند و بر اساس آن کیهان شناسیِ وی را گذر از اسطوره به علوم عقلی دانسته اند. از این رو، این نوشتار با بهره گیری از روش تطبیقی- تحلیلی میانِ کیهان پیدایی های هومری- بابلی و تالسی، با هدف تبیین نگره ای موجه تر نسبت به کیهان پیدایی تالس، به این نتیجه می رسد که اتخاذِ نگرشی اسطوره شناختی در این باب بسیار دقیقتر و منطقی تر از پذیرش تبیینِ عقلانیِ مطروحه از سوی ارسطو است.

واژگان کلیدی: کیهان شناسی، آب، بابلی، هومر، تالس، اسطوره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 23:21  توسط مریم پیردهقان  | 

 
رنگ و موسیقی در اندیشه نقاشان معاصر
نویسنده: مریم پیردهقان/ مینا دوستی
منتشر شده در ماهنامه ی هنر موسیقی، شماره 133

چکیده:
رنگ ها، آواها و فرم ها بر مبنای برخی از اندیشه ها دارای ارتباطی تنگاتنگ هستند و این موضوع به صورت ضمنی تداخل اصول زیبا شناسیِ نقاشی و موسیقی در یکدیگر را پیش می کشد. ساختار چرخۀ رنگ، هماهنگ سازی فرم نقاشی و جهت شروع آن مطابق با ردیف نوشتار نت های موسیقی، اختصاص دادن فام های رنگی به نت های موسیقیایی و انتخاب قسمت هایی از بدن انسان برای نامگذاری آنها و نهایتا رویت خیالات رنگی در خلال گوش فرادادن به موسیقی که نمودی است خلاقانه از تلفیق هارمونی و ملودی به صورتی توامان، از مباحثی هستند که در این حیطه مطرح می شوند. مقالۀ حاضر نوشتاری توصیفی در بابِ چگونگیِ این ارتباط - میان رنگ و موسیقی- در دوران معاصر است تا از این درگاه پس از تجزیه و تحلیل آثار برخی از نقاشان قرن به صورت موردی، فضای نقاشی شان را با حضور موسیقی قابل فهم تر نماید. با این حال نحوه ی برخورد همه ی این نقاشان با موضوع رنگ- موسیقی و در فرمی کلان تر نقاشی ـ موسیقی یکسان نبوده و  بهره گیری از این رابطه بر اساس موازین واحدی صورت نگرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 21:14  توسط مریم پیردهقان  | 

بررسیِ تحلیلیِ نقش تصویر در تخیلِ اجتماعی ژیلبر دوران

(رهیافتی از انسان شناسی تخیل به نقد اسطوره شناختی) 


نویسنده: مریم پیردهقان، منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ

چکیده: تخیل در سیر تاریخی خود واجد مفهومی انتزاعی از ادراکات بشر بود که با کشف ناخودآگاه در روانشناسی دگرگونی هایی در آن پدید آمد و سرآغازی جهت ورود این مفهوم به ساختار اجتماعی شد. بر این پایه، ژیلبر دوران با تکیه بر مقولات ماهوی و نقش های کهن الگویی، با هدف ساخت همزمان یک طبقه بندی از کهن الگوها و تصاویر، دست به توسعه ای ساختاری و نشانه شناسانه از نمادها و تصاویر زد و اساس مطالعات خود را بر کارکرد تخیل و تصویر، در انسان شناسی قرار داد. مقاله ی حاضر، نوشتاری تاریخی ـ تحلیلی با رویکردی موردی است که با تجزیه و تحلیل کیفی به چگونگیِ شکل گیری تصویر در تخیل اجتماعی از نظر ژیلبر دوران پرداخته و نشان داده است که «واقعیت»، در سیستم های رویکرد نمادینی که حاضر در پس هر تجربه ی روزمره هستند پنهان می شود، یعنی ذات تصویر را به یک ماتریس معنایی گره می زند که مقوله ای از شناختی محسوب می شود که ظرفیتی تخیلی و تمثیلی بین ناظر و ابژه به شمار می آید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 10:3  توسط مریم پیردهقان  | 

شکل گیری اسطورۀ شرِ لویاتان با تکیه بر نقد اسطوره شناختی نورتروپ فرای

دکتر بهمن نامور مطلق [1]/ مریم پیردهقان[2] 

ارائه شده در کنفرانس بین المللی فلسفه دین معاصر/ بخش شّر و الهیات/ سوم دی ماه 1391

چکیده: اساطیر شر و هستي شناسي آنها همواره يكي از پرسش های ديرينۀ انساني بوده است به گونه اي كه همۀ مذاهب با شيوه ها و برهان هاي خاص خود كوشيده اند تا شکل گیری این اساطیر را در بستری از روایت ها شرح دهند. در این خصوص، با اینکه کتب مقدس تنها اشاراتی مبهم در این مورد ارائه داده اند مفسران یهودی و مسیحی، اساطیر شر را در رابطه با گناهان و آخرالزمان مطرح ساختند و رهبران دینی به همراه هنرمندان و نویسندگان، این اشارات را در طول قرن ها آنچنان آراستند که عالمی سهمگین و بی کران از مسئلۀ شّر و اساطیرش خلق شد با جزئیاتی آنقدر واضح که قدرتی باور نکردنی بر ذهن اکثر مردم گذاشت. اسطورۀ لویاتان یکی از این جلوه هاست که در طول اعصار دچار دگرگونی های بسیارشده است، اسطوره ای که از اوگاریتی وارد عهد عتیق شد و در تفاسیر یهودی تغییر شکل یافت و سپس در مکاشفات یوحنا ظاهر گشت و پس از آن در سنت دیوشناسی مسیحی یکی از شاهزاده های جهنم گردید. مقالۀ حاضر، پژوهشی تاریخی توصیفی ـ تحلیلی و با رویکردی موردی به اسطوره  لویاتان است که ابتدا به چگونگیِ دگردیسی تصویری و مفهومی آن از عهد باستان به بعد پرداخته و سپس با بیانِ روش نقد اسطوره ای نورتروپ فرای به تجزیه و تحلیل مضمونی آن دست می زند تا از این حیث ره به این نکته برد که «لویاتان» به سبب ابهام در شكل و نبود تعين در خصوصيات ظاهري اش به يك نماد سيالي از شر تبديل می شود كه قابليت هاي رمزي و نمادین گسترده‌اي را به همراه دارد و در فرهنگ يهودي- مسيحي به ويژه در حوزۀ عرفاني، حضور يا مرگ آن داراي دلالت هاي ويژه‌اي است و نبرد با آن يك كنش آفاقي و به خصوص انفسي به شمار می آید. 

واژگان کلیدی: لویاتان، شر، اسطوره، کتاب مقدس، نورتروپ فرای



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1391ساعت 12:49  توسط مریم پیردهقان  | 

The International Conference on Contemporary Philosophy of Religion

Institute for Humanities and Cultural Studies
December, 23-24, 2012, Tehran, Iran

همایش بين المللي فلسفه دين معاصر

انجمن علمي فلسفه دين ايران با همكاري پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

زمان برگزاري: 3 و 4 دی 1391 – 23 و 24 دسامبر2012- 9 و 10 صفر 1434
مكان: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي 

ارائه مقاله «چگونگی شکل گیری اسطوره شر لویاتان با تکیه بر نقد اسطوره شناختی نوتروپ فرای» پژوهشی از دکتر نامور مطلق و مریم پیردهقان یکشنبه، سوم دی ماه، ساعت 10:30 الی 12 در پژوهشگاه علوم انساني، سالن سهروردی می باشد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 12:25  توسط مریم پیردهقان  | 


موزه ها را اشغال کنید

(مروری بر کنش «اشغال موزه ها» در جنبش تسخیر وال استریت)
نویسنده: مریم پیردهقان/ منتشر شده در نشریه مهرگان، شماره 11، پرونده هنر و زیباشناسی

چکیده: هنر اعتراض متضمن طیف وسیعی از آثار شکل گرفته شده توسط فعالان جنبش های اجتماعی- سیاسی بر اساس تضادهای حکومتی، طبقاتی، نژادی و جنسیتی  است  که هنر جنبش اشغال وال استریت و بلاخص کُنش «اشغال موزه ها» می تواند به عنوان نمونه ای از این باب ذکر شود.  گمان می رود که هنر این جنبش، علاوه بر اعتراض به بحث‌ هژمونی که در قالب رفتار اقتصادی یا همان مفهوم سلطه‌ی اقتصادی سرمایه داری مطرح می شود، به طور ضمنی به چالش کشندۀ هژمونی فرهنگی ارائه شده در قالب هویت فرهنگی‌ نیز باشد. از اینرو، این مقاله می کوشد تا با تجزیه و تحلیل کیفی و با رویکرد موردی به سه اِلمان تصویری «ماسک های گای فاکس»، «دختران گوریل» و پوسترِ «شما به یک حزب دعوت می شوید»  که توسط گروه هنر- کنشگران در جنبش «اشغال موزه ها» صورت می پذیرد به گونه ای اجمالی به واکاویِ سویه فرهنگیِ این کنش بپردازد تا از این حیث ره به این نکته برد که کنش اشغال موزه ها علاوه بر اعتراض به نظام مالیِ سرمایه داری که موزه ها در آن گرفتارند، آبستن اعتراضاتی همچون  تبعیض جنسیتی و نژادی نیز می باشد، و این از آن جهت حائز اهمیت است که نگاه ما را به هنر این جنبش همچون هنری بازتاب دهندۀ صِرف، خام و تبلیغاتی می رهاند چرا که در واقع این هنر توانایی هنرمندان را برای  مشتعل کردن بحث هایی در باب ارزش آزادی بیان و ارزیابی بیان هنری نشان می دهد و بر آن تاکید می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 15:33  توسط مریم پیردهقان  | 




کروماتیزم خانه های ملی
(پژوهشی)
مترجم: مریم پیردهقان
پژوهشی از: پرفسور الیزابتا رومانو از دانشگاه فدرال Paraiba ، دپارتمان معماری - João Pessoa ، برزیل
کنفرانس هنرهای کاربردی 2009GA
این مقاله در فصلنامه معماری و شهرسازی به چاپ خواهد رسید
 
چکیده: این مقاله به بحث در باب روشی برای تعریف کروماتیزم نمای خارجی منازل، بر اساس مقایسه ای میان رنگ ها و نت های موسیقی می پردازد. نقطه ی شروع ما یک مقیاس موسیقایی است که توسط دوازده نت (شامل نیم پرده ها) و یک مجموعه رنگ دوازده تایی ساخته می شود و این مجموعه رنگ، با ترکیب گچ با یک رنگدانه ی بسیار ارزان به نام “pó xadres” به دست می آید و حول چرخه ی رنگ هولتسل چیده می شود. جدول رنگ با گستره ی کامل 72 رنگ با کاهش اشباع رنگ های اصلی و سپس پیوند بم ترین نت ها به رنگ هایی که بیشترین اشباع را دارند، به دست می آید، در حالی که نت های زیر باید با روشن ترین رنگ ها مطابق شود. با شروع از این فرض ها، کروماتیزم خانه سازی ملی مطابق با معیارهای مولد متعدد انجام می گردد و نشان می دهد که برای هر الگوریتم کاربردی، یک نتیجه ی ویژه به دست می آید. یکی از این روش ها، از تاسیسات به عنوان یک پیانورول استفاده، و بیان می کند که هر واحد باید به رنگ نت متناظرش باشد. تحت این شرایط دیداری، اگر اجرای موسیقی اساسا بر توانایی ساخت روابط بسیار دقیق عددی باشد، مثال های مطرح شده در این مقاله نشان می دهند که باید با استفاده از معادلات مشابه برای مواجهه با مسائل فضا/شکل، نظیر قواعد هماهنگی مدولار (پیمانه ای) رنگ در فرآیند طراحی، به راه حل های خلاقانه ای در معماری دست یافت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 17:34  توسط مریم پیردهقان  | 


کتاب جستاری در فلسفه تحلیلی

(کاری از گروه فلسفه نو)

نویسندگان:
دکتر مجید مددی
دکتر سروش دباغ
دکتر جلال پیکانی
دکتر علی اکبر عبدل آبادی
دکتر مهدی اخوان
فرشاد نوروزی
مریم پیر دهقان
سامان کباریان
شروین طاهری
حمید احدزاده
ایوب محمودی
محمد زرینه
زهره رشاد
بنفشه افتخاری
الهه زمانی
امیرحسین کاظمی پور

ویراستار علمی: فرشاد نوروزی
طرح جلد: کمال کچوئیان
چاپ و صحافی: الوند
سال و نوبت چاپ: 1391 . بهار . اول
انتشارات نقش بیان
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:4  توسط مریم پیردهقان  | 



زیبایی شناسی اگزیستانسیالیستی و سینما
(تخصصی)
(رهیافتی پدیدارشناسانه به نظریه سینماییِ اگزیستانسیالیسم)
 نویسندگان: مریم پیردهقان/ فردین صحرایی
 منتشر شده در شماره ی پنجم ماهنامه تخصصی فلسفه نو و
سایت انسان شناسی و فرهنگ
زیبایی شناسی، بعنوان اصطلاحی فلسفی دربرگیرنده ی نظریه هایی درباره ی فهم و داوری زیبایی است و نیز پیاده سازی آن از طریق آثار هنری در یک حس عینی، و یا یک شهودگرایی فیزیکی در ذهن. همه مکاتب فلسفی وابسته به اگزیستانسیالیسم هم در تئوری و هم در عمل، سهمی قابل توجه را برای زیبایی شناسی قائل شدند و بسیاری از فلاسفه  که با نام "اگزیستانسیالیست" شناخته می شوند اغلب، تجلیِ این فلسفه  را به طور تقریبا کاملی از طریق بیان زیبایی شناسانه یافتند. دلیل اصلی این موضوع هم در بیشتر موارد، درگیری ذاتی این فلاسفه با کار هنری همچون رمان نویس، نمایشنامه نویس و یا موسیقی دان است که منجر به تغذیه اندیشه ی ایشان با این تجربه می شود. آنان، فصلی مشترک را میان فلسفه و هنر یافتند که پرسش از هستی و دعوت انسان به اندیشیدن است. ارتباطی دوسویه که معتقد است همچنان که فلسفه می تواند اندیشه ها و لحظات نابی را در هنر بیافریند، هنر نیز محملی غنی را فراهم آورد که فلسفه بتواند به خود و پرسش هایش از راه های جدیدتری بیاندیشد. البته این درست است که اگزیستانسیالیسمِ قرن بیستم ملهم از دو فیلسوف بزرگ یعنی سورن کیرکگارد و فردریش نیچه است، با این حال به دلایلی این بحث محدود به متفکران قرن بیستمی شد که برچسب اگزیستانسیالیست را همچون توصیفی دقیق از اندیشه شان پذیرفتند، و یا کسانی که قابل توجه ترین سهم را برای زیبایی شناخت  قائل شدند که از مهمترین این کسان می توان از آلبر کامو، سیمون دوبوار، گابریل مارسل، موریس مرلوپونتی و ژان پل سارتر نام برد. مهمترین اعتراض این مکتب به سنت فلسفی، فراموش شدن انسان و هستی در تاملات فلسفی بود. این نویسندگان و فیلسوفان با مورد پرسش قرار دادن اندیشه های سنت فلسفی درباره ی انسان و جهان، طرحی نو در اندیشه در انداختند، طرحی که در آن یقین حاصل از تمام اندیشه های تمامیت گرا و عقلانی مورد تردید قرار گرفت.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 23:22  توسط مریم پیردهقان  | 


ماهنامه تخصصی فلسفه نو شماره پنجم - فروردین  نود و یک
سال دوم، شماره پنجم، صدصفحه، چهار هزار و پانصد تومان
(پرونده: زیبایی شناسی 1)
صاحب امتیاز: انجمن علمی فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی
مدیر مسئول و سردبیر: فرشاد نوروزی

هیئت تحریریه:

دکتر مجید مددی،دکتر نصرالله حکمت، دکتر سروش دباغ، دکتر مهدی اخوان، دکتر ایوب حیدری، فرشاد نوروزی، مریم پیردهقان، شروین طاهری، محمد زرینه، رهام برکچی زاده، حمید احدزاده، بهزاد کورشیان، رضا اسکندری، بنفشه افتخاری، ایوب محمودی لاری

طراحی لوگو : رها زائر
طراحی جلد: کمال کچوئیان
ویراستار: پریسا نامی گرمی
صفحه آرا: پریسا نامی گرمی

نویسندگان و مترجمان این شماره: دکتر مجید مددی، دکتر بابک احمدی، دکتر نصرالله حکمت، دکترسروش دباغ،لوئی آلتوسر، فرشاد نوروزی، مریم پیردهقان، فردین صحرایی، ولادیمیر ایلیچ لنین، جرج دیکی، علیرضا آرام،رقیه حقیقت خواه، فؤاد نجم الدین،مهدی احراری،جودیت براون،کای مای مایستر،شروین طاهری، رضا اسکندری، رهام برکچی زاده، حمید موسوی، محسن طاهری صحنه


زیبایی شناسی، مقوله ای فلسفی؟ / دکتر مجید مددی

زیبایی شناسی / بابک احمدی

درباره هنر / لوئی آلتوسر / دکتر مجید مددی

خوانش آپولون و دیونیزوس؛ پیوند هنر با فرهنگ و فلسفه / فرشاد نوروزی

لئو تولستوی و دوران او / لنین / دکتر مجید مددی

ضد هنر چیست؟/جرج دیکی / علیرضا آرام

کیچ، هنر مبتذل و فراموشی هستی/ رقیه حقیقت خواه

تجربه زیبا شناختی/ فواد نجم الدین

تخیل،وانمود و باور/ مهدی احراری

ارنست بلوخ و تخیل آرمانی / جودیت براون / شروین طاهری

زیبایی شناسی اگزیستانسیالیستی و سینما/ مریم پیردهقان - فردین صحرایی

کاسیرر ، لوکاچ و بازیابی زیبایی شناسی الگویی / کای هامر مایستر

خدای زیبا/ دکتر نصرالله حکمت

معنای زندگی از دیدگاه مولوی / محمد طاهری صحنه

نظریه شباهت خانوادگی / دکتر سروش دباغ

چیستی هنر از دیدگاه ویتگنشتاین و مرلوپونتی / رهام برکچی زاده

فیلسوف زیبایی / حمید موسوی



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:9  توسط مریم پیردهقان  | 




اظهار نظر کارشناس گروه حقوق زنان سازمان ملل متحد در باب قوانین کیفری
مترجم: مریم پیردهقان
ژنو (18 اکتبر2012)- گروه کاری سازمان ملل متحد در مورد مسئله ی تبعیض علیه زنان در قانون و در عمل، از دولت ها لغو قوانینی را خواستار شد که به موجب آن زنای محصنه جرم تلقی شده و منجر به مجازات هایی اعم از اعمال جریمه، شلاق، سنگسار و یا اعدام می گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 21:41  توسط مریم پیردهقان  | 


هایدگر و نیچه در تعامل و تقابل سیاست رایش سوم (عمومی)
نویسندگان: فرشاد نوروزی، مریم پیردهقان
 منتشر شده در ماهنامه تخصصی فلسفه نو شماره 4 

فلسفه‌ی آلمانی دارای شهرتی درخور برای وجود فلسفه ای  بیش از حد نظری یا تئوریکال است که بخش اعظمی از آن به طرز چشم گیری بین دهه های ۱۹۳۰تا ۱۹۷۰از دید جهان فلسفیِ انگلیسی- آمریکایی پنهان ماند. بخشی از این چشم پوشی، ناشی از سوء ظنی بود که بر مبنای آن نازیسم و ​​فلسفه آلمانی هم دست یکدیگر پنداشته می شدند. از اینرو، تنها این اواخر است که احیای علاقه‌ ای قابل توجه به چهره‌هایی همچون هگل و هایدگر در جهان فلسفیِ انگلیسی -آمریکایی شکل گرفته  است.رشد علاقه به فلسفه‌ی آلمانی، آن هم نه تنها در حد فلسفه ای آکادمیک، دارای ارتباطی با درک بحران شایع در جهان معاصر می‌باشد. بحران نسبت به عواملی کلیدی که اغلب «مدرنیته» نامیده می‌شوند. مدرنیته در جوامع مختلف در زمان‌های متفاوتی ظهور می‌کند، اما به طورکلی شامل ویژگی‌هایی مشخص است. جوامع پیش از مدرنیته، متمایل به تکیه زدن بر تصویر جهانی سنتی که از نظر الهیاتی تائید شده است بودند. اگرچه آن تصویر نیز شامل تنش‌هایی می‌شود که برخی اوقات منجر به خشونت و اخلال اجتماعی می‌گردد، با این حال هنوز هم یک پس زمینه‌ی بسیار با ثبات را جهت چگونگیِ واکنش مردم به جهان شکل می‌دهد. در مقابل، مدرنیته فرهنگ‌ها را مجبور به مواجهه شدن با نتایج حاصل از ظهورعلوم طبیعی مدرن و اشکال جدیدی از روابط تولید و مبادله کرد. با این حال، آسیب به قطعیت‌های نظم کهن که بسیاری از مردم بر مفاهیم انعطاف ناپذیر آن دستورالعمل‌ها پافشاری می‌کردند اغلب دارای اثرات مخربی بر روان بود، در نتیجه این مردم با تغییراتی که نظم جدید را شامل شد به مخالفت برخاستند، در عین حالی که به همان اندازه بسیاری از این تغییرات را نا خواسته به کار می‌بردند. اگرچه این حرکت به سوی یک نظم جدیدِ پایاتر، تنها امکانی را به اثبات رسانید که پس از رویدادهایی فاجعه بار جهت پیشبرد ضرورتی غیر قابل اجتناب تحقق می‌یافت...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 0:10  توسط مریم پیردهقان  | 

 دونالد دیویدسِن (تخصصی)
Donald Herbert Davidson
نویسنده: جف مپلس، مترجم: مریم پیردهقان، منتشر شده در ماهنامه فلسفه نو شماره 3
(مدخلی از دانشنامه ی استنفورد)
دونالد دیویدسن (دیویدسون) یکی از مهم ترین فلاسفه ی نیمه ی دوم قرنِ بیستم بود، با پذیرش و نفوذی که شاید از فیلسوفانِ آمریکایی، تنها با دبلیو. وی. اٌ. کواین قابل مقایسه باشد. ایده های دیویدسِن که در مجموعه مقالاتش از سال 1960 به بعد ارائه شد، نفوذی گسترده را در طیفی از حوزه های مربوط به نظریه ی معنایی از طریقِ معرفت شناسی و اخلاق داشته است. کوشش او نمایشِ یک وسعتِ بینش است، و همچنین  یک کاراکترِ واحد و سیستماتیک، که در درونِ فلسفه ی تحلیلیِ قرن بیستم غیرِ معمول می نماید. بنابراین، اگرچه او دِینی مهم به کواین را تصدیق می کند، امااندیشه اش تاثیراتی (هر چند که این تاثیرات همیشه واضح نیستند) را از منابعِ گوناگون از جمله کواین، سی. آی. لوئیس، فرانک رَمزی، ایمانوئل کانت و ویتگنشتاینِ متاخر به هم می آمیزد. با وجودِ این که هر کدام از این دیدگاه ها اغلب به صورتی جداگانه توسعه یافته اند، ایده های دیویدسِن آنها راجهتِ ارائه ی یک دیدگاهِ  واحد نسبت به مسائلی ناشی از فقدانِ معرفت، کنش، زبان و ذهن متحد می کند. وسعت و وحدتِ اندیشه او، در ترکیبی با خصوصیتِ موجزِ نثرش حاملِ این مفهوم است که دیویدسِن نویسنده ای نیست که آثارش سهل و روان باشد. باتوجه به ماهیتِ مُصرانه ی کوششِ وی، شاید آن تنها، امیدی باشدکه مایل بود طیفِ وسیعی از تفسیرها و ارزیابی ها رادر یک جا بگنجاند، و این به خصوص در موردِ بسیاری از بحث های صورت گرفته درباره ی اندیشه ی وی که در سال های اخیر بسط یافته اند صادق است. در شماری از نشریات، اِرنست لپُر و کیرک لودویگ، به ویژه یک تفسیرِ انتقادی از فلسفه ی دیویدسِن را به پیش برده اند که بر روی اثرِ متاخرِ وی به خصوص دِهِش هایش در جهتِ نظریه ی معنا و فلسفه ی کُنِش تمرکز می کند، اما آن[تفسیرِ لپُر و لودویگ] در ارزیابیِ خود از ضرورتِ مباحثِ دیویدسِن و قابلیتِ دوامِ فلسفیِ دیدگاه هایی که وی مطرح می کند عمدتا منفی است. با این وجود، تجدیدِ چاپِ بعدیِ مقالاتِ دیویدسِن آنها را در دسترسِ مخاطبانِ گسترده تری قرار داده است، که  نه تنها از سوی ریچارد رورتی، بلکه از سوی رابرت براندُم، و تا حدی جان مک داول، دلالت کننده ی تعاملی گسترده تر و مثبت تر با اندیشه ی وی است. به علاوه، کوشش او (اگرچه برخی اوقات مناقشه آمیز) یک نقطه ی تمرکزِمهم برای بر هم کنشِ فلسفی میان اندیشه ی تحلیلی و اندیشه ی به اصطلاح قاره ای بوده است. پس، صَرفِ نظر از واگرایی در تفسیری که نگرشی منفی به دیویدسِن داشت، اثرِ او هنوز هم  توجه ی فلسفیِ شایانی را بر می انگیزد، و محتمل به نظر می رسد که واجدِ اهمیت و تاثیری  مداوم باشد...

 http://new-philosophy.ir/wp-content/uploads/2011/07/Download.png 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 0:0  توسط مریم پیردهقان  | 

 
میراثی از فلسفه باستان: موسیقی کیهانی
(عمومی)
نویسنده: مریم پیردهقان، منتشر شده در ماهنامه هنر موسیقی شماره ی 122 و سایت فلسفه نو

هنرها رکن مهمی از حیات و فرهنگ آدمی هستند و از زمانی که نوع انسان خود را شناخت این واژه با تمام دلالت هایش در زندگی او به طور اساسی نقش آفرینی کرده است. هر کدام از این هنرها در طول حیات بشر بنا به ماهیتش یعنی این که توسط کدامیک از حواس ره به تجربه می برد، مسیر تکاملی خاص خود را پیموده و در نتیجه دارای زیباشناسی و فلسفه ی منحصر به خود شده است به طوری که در فلسفه ی مدرن هنر، هنرها به دلیل دریافت شدن از حس های مختلف، در ساحت های متفاوتی از هم تحلیل و هر کدام به نحوی جدا از دیگری درفهم و شعور ذاتی اثر دخیل دانسته می شوند. اما از گذشته های دور همواره کسانی بوده اند که با افکار و عقایدی خاص سعی در از بین بردن مرزها داشته اند و آرزوی تبدیل سطوح نامتجانس هستی به یکدیگر را جهت دستیابی به «جسم متعالی» و یا «کمال مطلوب» در سر می پرورانند به طوری که این تفکر در صورت اولیه ی خود آرزوی دانشی هم چون کیمیا را برای بشر به ارمغان آورد. این پدیده در وادی هنر نیز که در قرون گذشته پیوندی ناگسستنی با اعتقادات سنتی داشت به صورت دیگری رخ نمود که باعث به وجود آمدن سنتی غنی به نام رنگ - موسیقی شد. اما دادن جواب قطعی به این که آیا براستی می توان بین موسیقی و هنرهای بصری ارتباط خاصی برقرار کرد یا نه، دشواری خاصی ایجاد می کند و ما تنها در صورتی می توانیم به نحوی معنادار درباره این ارتباط سخن بگوییم که به جد تمام، بدانیم فرهنگ های گوناگون به چه صورت به این هم آمیختگی و یا دگردیسی هنری واکنش نشان داده اند، که البته در این مقاله سعی بر ریشه یابی این سنت و تاثیر فلسفه ی باستان در شکل گیری آن شده است.              

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 20:56  توسط مریم پیردهقان  | 


رنگ و موسیقی در مینیاتور
(تخصصی)
ترجمه (و تالیف): مریم پیردهقان، منتشر شده در ماهنامه هنر موسیقی شماره 111
نویسنده متن اصلی برای ترجمه: اوکیل خان آبراگیموف
        
    در تاریخ هنر معاصر، علاقه ای روزافزون به موضوع  روابط متقابل میان مقام کلاسیک و نقاشی کتاب قرون میانه (مینیاتور) وجود دارد. چند فاکتور مطرح شدن این موضوع را توجیه می کند. نخست باید خاطر نشان ساخت که در شرق، همبستگی رنگ و صداهای موسیقیایی یک سنت کهن است. به ویژه درک موسیقیایی بسیاری از ملل در این ناحیه از مدت های مدید با درک رنگ ارتباط نزدیکی داشته است. به طوری که زمان ها پیش از اینکه روش نت نویسی امروزی پدیدار شود، پاره ای از اقوام، اصوات موسیقی را با رنگ باز می نموده اند و به هر سازی رنگی خاص می بخشیده اند  مثلا به سنج رنگ قرمز و به فلوت آبی را نسبت داده اند. فیلسوف عرب الکندی دلیل این پدیده را اینطور توجیه می کند که «میان برخی از رنگ ها و ملودی ها، با نظر به احساساتی که بر می انگیزند، یک تناظر معین وجود دارد». و شاید این همان چیزی است که استفاده ی معمول از واژه ی «رنگ» توسط موسیقیدانان به عنوان معادلی برای تفکرات موسیقیایی نظیر زیر و بم صدا، هارمونی، طنین و گاهی اوقات تعیین هفت رنگ پایه با هفت صدای موسیقیایی پایه را توضیح می دهد. گذشته از این، رنگ نقش مهمی را در تاریخ موسیقی کلاسیک شرق ایفا می کرد. به ویژه، واژه ی رنگ به کاربرد آکادمیک و رسالات موسیقایی ادبای قرون میانه این سرزمین راه یافت و برای مشخص ساختن یک گروه هارمونی های جداگانه مورد استفاده قرار گرفت به طوری که امروزه نیز واژه ی رنگ را می توان در واژه شناسی دستگاه های موسیقی  ایران و مقام آذربایجان مشاهده نمود. خلاصه رنگ ها هنر حقیقی در دنیای موسیقی شرقی هستند، همان طور که در نقاشی مینیاتور مفهوم واقعی هستند.       

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 18:26  توسط مریم پیردهقان  | 


نگرشی روانکاوانه به سینما،
اسلاوی ژیژک (عمومی)
نویسنده: مریم پیردهقان، منتشر شده در سایت فلسفه نو و ماهنامه گلستانه شماره 115

اسلاوی ژیژک در سالِ 1949 در اسلوونی متولد شد. او متفکری مارکسیست و از چهره های برجسته ی چپِ مدرن است که بيشترين مرزبندی را با مارکسيسمِ سنتی و اُرتدکس دارد. وی با عناوینِ گوناگونی همچون فیلسوف، نظریه پرداز، جامعه شناس، منتقدِ فرهنگی و… شناخته می شود و فضایِ کاریِ چندگانه اش را موضوعاتی همچون فاندامنتاليسم، تساهل،گلوباليسم، حقوقِ بشر، لنين، اسطوره، فضای سايبر، تکثرِ فرهنگی، انرژیِ هسته ای، پست مدرنيسم، هاليوود، ديويد لينچ و آلفرد هيچکاک شکل می دهند. عمده شهرتِ ژیژک به جهتِ اِحیای روانکاویِ ژاک لاکان برای یک خوانشِ جدید از فرهنگِ عامه است، به گونه ای که وی نظريه پردازی دانسته می شود که لاکان، مارکس و هگل را با فرهنگِ پاپ می آميزد تا بتواند مفاهيمِ فرهنگِ معاصر خصوصا فرهنگِ عامه پسند را تحليل کند و دور افتادگیِ درکِ انسانِ امروز از این مفاهیم را از منطقِ واقعیِ زندگی شرح دهد، که در نتیجه ی آن، به معضلِ بنیادینِ تفکرِ معاصر، یعنی غیابِ سوژه ی‌ شناسا و چند پاره گیِ آن بپردازد. بر اساسِ همین رویکرد است که او، در میانِ متفکرانِ پست مدرن طبقه بندی می شود، اما با وجود این، وی شیفتگیِ پست مدرنیسم به تفاوت ها و ویژگی ها را رد می کند و هوادارِ تعالی گراییِ فلسفی و تعهد به عام گراییِ سیاسی است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 0:0  توسط مریم پیردهقان  | 


سینما، فلسفی بودن، فلسفی دیدن (عمومی)
 نویسنده: مریم پیردهقان، منتشر شده در ماهنامه گلستانه شماره 114 و  سایت فلسفه نو

       اولین مسئله ای که همیشه در مورد سینما مطرح بوده است این است که آیا به راستی سینما هنر است، یا صنعت و یا هر دوی اینها با غلبه ی یکی بر دیگری، و جواب به این سوال از آن جهت مهم است که موضع گیری و حدِ توقع ما را از این پدیده مشخص می کند. در این مورد نظریات گوناگون و بسیار متضادی ارائه شده است. گروهی آن را جز صنعت نمی دانند و در مقابل گروهی دیگر با آن همچون اَبَر هنر برخورد می کنند. باید عنوان کرد که سینما به واسطه ی ذاتِ هنریِ ترکیبی خود، از تعریفی یگانه وجامع همواره گریزان بوده و هیچ تعریفی، از ابتدای تاریخِ سینما تا به امروز نتوانسته است توضیحی جامع از ماهیت آن ارائه دهد. از این رو باید پذیرفت که سینما را باید همچون دیگر هنرها، در شناسه های متفاوت و مخالف جست و جو کرد، چرا که سینما، هنری است تعریف ناشدنی و آزاد که از تمامی هنرهای پیشین سود جسته و همه را در ترکیبی دگرگون و نامنتظر به زبان خود می آراید. در این راستا گویاترین تعریف سینما را نیکلاس ری[1] ارائه داده که معتقد است در زمینه ی هنر، سینما دیالتیک ترینِ هنرهاست، بدین گونه که می توان تعاریف بسیاری را در کنار هم آورد که دیدگاه های اساسی را پی می گیرند اما در عین حال با هم در تضادند و نمی توان همه را با یک عنوان و در یک تعریفِ واحد جمع بندی نمود. با این حال، جدا از تعریف نیکلاس ری، چیزی در مورد ذاتِ سینما وجود دارد که در مورد هنرهای دیگر در شکل اصیل شان بسیار کمتریافت شده و آن دموکراتیک بودن سینما است. دموکراسی برابری خواه و هنر نخبه گراست یعنی دموکراسی که در سرشت خود بر پایه ی ذوق و سلیقه ی همگانی و احساساتِ بسیار پراکنده ی مردم استوار است در تعریفِ کلیِ هنر متضاد با ذاتِ آن معرفی می شود به طوری که سایه افکندن آن بر هنر مساوی با آنچه است که هنر توده ای معرفی می شود، هنری که برای بازار ساخته شده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 2:51  توسط مریم پیردهقان  | 


زیباشناسی دیوید هیوم
(عمومی)
 مترجم: مریم پیردهقان، منتشر شده در سایت فلسفه نو
مقاله، برگرفته شده از سایت زیباشناسیِ دانشگاه Rowan امریکا می باشد.
 دیوید هیوم (1711-1776)، فیلسوف اسکاتلندی دوره ی روشنگری، ایده ی «ذوق» را که بر آمده از تفکرِ غالبِ قرنِ هجدهم در مورد هنر بود توسعه داد. متفکران این دوره با بحث در مورد ذوق، و نه در باب زیبایی و یا تناسبِ اُبژه، تمرکزِ اندیشه در باب هنر را از کیفیت اثر به تجربه ی بیننده، شنونده و یا خواننده تغییر دادند و راه را برای بحث در مورد «تجربه ی زیبایی شناختی»، و همچنین بعدها «خواص زیبایی شناسی» گشودند. دیوید هیوم درمقاله ی «درباره ی ملاک ذوق»، تلاشی را جهتِ آشتی دادنِ دو مفهومِ ظاهرا متناقض پی می گیرد. از یک سو، تفاوتِ ذوق ها بدیهی به نظر می رسد .«آنچه که شما واقعا فوق العاده می پندارید ممکن است برای من وحشتناک یا حتی منزجر کننده باشد!» این موضوع برای هنر نیز صادق است اگرچه برای [چیزی مانندِ] بستنی نیز به همین گونه است. ذوق، مسئله ای ناشی از عواطف است، ناشی از این که من چگونه چیزها را حس میکنم.  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 1:16  توسط مریم پیردهقان  | 


راگا و راگامالا
(عمومی)
نویسنده: مریم پیردهقان
ماهنامه هنر موسیقی، شماره 119 و منتشر شده در سایت فلسفه نو
راگاها سبک های ملودیِ موسیقیِ کلاسیک هند هستند که نام شان برگرفته از واژه ی سانسکریتیِ رانگا به معنای رنگ می باشد. همچنین در این زبان عبارتی وجود دارد که بیان می کند راگا، چیزی است که به اندیشه ها رنگ می بخشد. این سبکِ موسیقی، بیانِ زیبایی شناسانه ای از روحِ درونیِ یک هنرمند و ارائه عمیق ترین احساسات و غم ها از طریق تن ها و ملودی ها است به طوری که ماتانگا نویسنده ی قرون میانه ی هند آن ها را در «بریهادشی » به عنوان «رنگارنگ و دل افروزِ ذهن های مردم» توصیف می کند. هندی ها معتقدند که زیبایی راگا، ذهنِ شنونده را به صلح و آرامش ره-بر-ی، و برای او لذتی وافر می آورد اما، نت های آن به خودیِ خود هیچ اهمیت یا توانی ندارند بلکه نوازنده باید همان گونه که آن را آشکار می کند و گسترش می دهد، روح زندگی را نیز در آن بِدَمَد، زیرا همراه هر نت یک بیان و احساسِ خاص حمل می شود که به طبیعتِ نت ها و نوع راگا بستگی می یابد. در نتیجه شخصیت و ویژگی یک راگا ارمغانِ هنرمندِ اجراکننده ی آن است و بر اساس همین موضوع است که تفاوت راگاها از هم در مشرب، ساختار و هویت های جداگانه ای تعریف می شود که در فرایندِ انتقال از آموزگار به شاگرد به دست می آید. راگاها به دو خانواده تقسیم می شوند: راگاها یا سبک های نرینه، که شش عدد هستند و به شاهزاده ها معروفند، و راگینی ها یا سبک های مادینه که در حدود سی تا هستند و به عنوان همسران راگاها به حساب می آیند.

برچسب‌ها: b
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 12:38  توسط مریم پیردهقان  | 


تاریخچه موسیقی تجسمی در غرب
 مترجم: مریم پیردهقان، منتشر شده در ماهنامه هنر موسیقی شماره 118
 نویسنده: جرج جوانسکی
 ارتباط میان رنگ و موسیقی هم چون قسمتی از ترکیب پیچیده ی موسیقی و هنرهای تجسمی تا کنون به صورت یک بررسی سیستماتیک نبوده است. ازآن هنگام که لیسزت آهنگساز مجاری آهنگ «لواسپولازینو»  اثر آمیس پلرینیج (1839) را بر اساس نقاشی رافائل نوشت اغلب، آهنگسازان تصاویر را به عنوان الهامی برای کارهایشان در نظر گرفته اند و برعکس، نقاشان هم از ترکیبات موسیقیایی و ایده های تجریدی آن سود جستند. موضوع رنگ و موسیقی در غرب، انواع رابطه ها بین رنگ و فرم، نور و موسیقی، رنگ و فاصله های صدایی، رنگ و صدا و در نتیجه موسیقی و نقاشی را شامل می شود. ایده های کیهانی هم از روزگار باستان تا  قرن بیستم به تاریخ این اارتباطات راه یافته اند.     

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 22:4  توسط مریم پیردهقان  | 

لومیا: ابعاد هنر موسیقیایی نور
مترجم: مریم پیردهقان، منتشر شده در دوهفته نامه هنرهای تجسمی تندیس شماره 186
نویسنده: فرد کلوپی

لومیا یکی از شکل های هنر است که به هنرمندان هنرهای تجسمی اجازه می دهند ایماژها را مشابه با نواختن صداها توسط موسیقی دانان، نمایش دهند. با وجود این که ایده ی آفرینش لومیا دارای یک سنت تاریخی قدمت دار است، کامپیوترهای مدرن مبتنی بر گرافیک امکان طراحی دستگاه های موسیقی را برای ایجاد لومیا فراهم می کنند. این دستگاه ها انعطاف پذیر تر هستند و نواختن شان نسبت به زمان های پیشین در تاریخ هنر آسان تر است. در طراحی و نواختن لومیا، سه بُعد اصلی را باید مورد توجه قرار داد: رنگ، فرم و حرکت. با سازمان دهی طراحی لومیا و دستگاه ها برای آفریدن آن ها همراه با این ابعاد، امکان آموختن مسائل زیادی از تئوری و تاریخ هنر وجود دارد، همان گونه که کتاب های راهنما برای کاربرد موثر هر یک از این ابعاد پیشنهاد شده اند.       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 9:54  توسط مریم پیردهقان 

نمایشگاه عکس بدون عنوان
عکاس: مریم پیردهقان، گالری مارلیک رشت، 1389/8/1



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 2:44  توسط مریم پیردهقان